X
تبلیغات
هزار نکته - من و دوست دخترم
من و دوست دخترم




یک شب  من ودوست دخترم توی رختخواب مشغول ناز ونوازش بودیم و این در حالی بودکه احتمال وقوع هر حادثه ای بیشتر و بیشتر می شد،یک دفعه خانم برگشت و به من گفت:"من حوصله اش رو ندارم فقط می خوام که بغلم کنی!!!"

-چی؟ یعنی چه؟

و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار می کوبونه بهم داد:
-تو اصلا به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطه ی فیزیکی ماهستی!

وبعد در پاسخ به چشم های از حدقه در آمده من اضافه کرد:
-توچرا نمی تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختخواب بین من و تو اتفاق می افته؟

فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم ویک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم.با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم.

چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمی تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره.بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفش ها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره ی الماس.

حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ می شد. حتی فکر کنم سعی کرد من رو امتحان کنه چون ازم خواست براش یک مچ بند تنیس بخرم،با وجود اینکه حتی یکبار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته بود.نمی تونست باور کنه وقتی در جواب در خواستش گفتم:"برشدار عزیزم"

در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم گفت:"عزیزم فکر کنم همین ها خوبه. بیا بریم حساب کنیم."

در همین لحظه بود که گفتم:"نه عزیزم! من حالشو ندارم!!!"

با چشمای  بیرون زده وفک افتاده گفت:"چی؟"
-عزیزم من می خوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی.تو به وضعیت اقتصادی من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم واست مهمه!!!

و موقعی که توی چشماش می خوندم که همین آلان است که بیاد و منو بکشه اضافه کردم:"چرا نمی تونی منو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه بخاطر چیزایی که برات می خرم؟"

شاید اتفاقی نیفته ولی حداقل دلم خنک شدکه فهمید! البته امشب هم توی اتاق خواب هیچ چیز نیست ولی هر چی عوض داره گله نداره....

+ نوشته شده توسط کوروش در 90/03/29 و ساعت 7:50 |


Powered By
BLOGFA.COM